دلايل ديگري بر اين‌كه آگاهي‌هاي مربوط به قطب در اروپاي باختري در دست‌رس بود، در كتاب آگاهي‌هاي بنيادي نوشته‌ٴ يك فرانسيسي اسپانيايي در حدود 1348 ديده مي‌شود. او ادعا مي‌كند كه به اسكانديناوي رفته‌، از كوه‌هاي بلند در نروژ گذشته و در باره‌ٴ سرزمين نامسكوني در شمال چيزهايي شنيده كه ((در آن شش ماه سال روز است و شش ماه ديگرش شب‌)) (ص 10).1 سپس (ص 35) به قطب جنوب اشاره مي‌كند ((گفته مي‌شود بهشت روي زمين در آنجاست‌.)) در آن قطب كوه‌هاي بلند وجود دارد و چهار رود از آنها جاري است‌. ((خردمندان مي‌گويند در اقصاي‌ قطب جنوب سرزمين بزرگي است به اندازه‌ٴ يك دهم همه‌ٴ زمين‌)) (ص 43). منظور او قاره‌ آفريقاست كه بسياري از مسافران وسعت آن را تا قطب جنوب مي‌دانستند.
آن‌گاه به سرنوشت مردان نام‌دار بوكاچيو مي‌رسيم كه در آن داستان‌هاي اميران نام‌دار خاور و باختر و حتي قطب‌هاي شمال و جنوب را باز مي‌گويد. فورتونا به او گفت (آغاز كتاب ششم‌): ((تو اينك به سوي آرامش مطلق مي‌روي‌، اينك قطب شمال برفراز سرت و قطب جنوب در زير پايت است‌.)) اين مطلب در ترجمه‌ٴ منظوم ليدگيت چنين آمده است‌:2

جمعي در قطب شمال ساكن‌اند                       
و جمعي در قطب جنوب كه بسي از ما دور است‌
بگذار محبوب من برفراز ستارگان باشد.            

مختصر آن‌كه در سايه‌ٴ آگاهي‌هاي رسيده از ايسلند و گرينلند به‌وسيله‌ٴ بازرگانان‌، اسقفان‌، بازداران و ديگران و خبرهايي كه جهان‌گردان و زايران شمالي مي‌آوردند، افراد فرهيخته‌ٴ سده‌ٴ چهاردهم برداشت‌هايي اجمالي در باره‌ٴ اوضاع قطب داشتند و مي‌دانستند كساني كه در منطقه‌ٴ قطبي زندگي مي‌كنند، تفاوت بنيادي با آنان ندارند. قطب جنوب حالتي افسانه‌اي داشت‌، ولي‌ قطب شمال از بسياري جهات برايشان مكاني آشنا شده بود.3

ب‌. جغرافياي بيزانسي‌

براي ارزيابي درست انديشه‌هاي جغرافيايي بيزانس در اين عصر بايد از ماكسيموس پلانودس‌ (سيزدهم ـ 2) آغاز كرد؛ به‌علاوه ماكسيموس مدعي بود كه جغرافياي بطليموس را بدون‌


1. اشارات من به چاپ انگليسي است توسط (Cl. Markham (Hakluyt Society, 1912.
2. سقوط شهرياران (كتاب ششم‌، 1، 92 ـ 95).
3. در چهار مقاله از نظامي عروضي در ضمن حكايتي راجع به ابوريحان‌، از كسي ياد مي‌كند كه در حضور او با سلطان محمود درباره‌ٴ جايي سخن گفته‌، كه در آن شش ماه روز است و شش ماه شب‌. سلطان محمود از شنيدن اين سخن خشمگين شده‌، و ابوريحان ناچار پادرمياني كرده است‌. ــ م‌.